به گزارش گناه شناسی به نقل از کتاب گناهان کبیره شهید دستغیب ره: آنچه از خاک اطراف قبر شریف حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام تا یک میل یا چهار میل یا چهار فرسنگ، به عنوان تبرک یعنى به قصد استشفاء به آن یا سجده کردن بر آن و غیر این از سایر خواص و آثار آن برداشته مىشود، لزوم احترام و حرمت هتک آن نزد جمیع شیعیان از بدیهیات است و بزرگ بودن گناه اهانت و هتک آن، ارتکازى همه است به طورى که یقین مىشود که زمان حضرت سجاد علیه السّلام تا این زمان چنین بوده است.
و نیز هتک تربت، هتک صاحب قبر است و کبیره بودن گناه هتک امام علیه السّلام ضرورى است.
بنابراین انداختن ترتب از روى اهانت به آن یا لگدمال کردن یا نجس کردن آن و مانند اینها گناه کبیره است.
در صورتى که هنگام تخلیه همراه شخص، تربت باشد و در مستراح بیفتد واجب است آن را بیرون بیاورد و پاک کند. و تا بیرون نیامده، تخلیه در آنجا حرام است. و چنانچه بیرون آوردن ممکن نشود، باید در آن را بست تا در آن تخلیه نشود چنانچه حرمت هتک قرآن چنین است.
فضیلت تربت حسینى علیه السّلام:
روایات درباره فضیلت و شرافت زمین کربلا و آثار عظیم تربت حسینى علیه السّلام بسیار است و اینجا به نقل دو روایت از باب فضیلت و شرافت آن و به آن اکتفاء مىشود.
شیخ اجل ابن قولویه استاد شیخ مفید، در کتاب کامل الزیارة به اسناد خود از محمد بن مسلم روایت کرده که گفت: به مدینه رفتم و بیمار شدم. حضرت امام محمد باقر علیه السّلام مقدارى آشامیدنى در ظرفى که دستمالى بالاى آن بود، به وسیله غلام خود برایم فرستاد و گفت: این را بخور که امام علیه السّلام به من امر فرموده است که برنگردم، تا این دارو را بیاشامى. چون گرفتم و خوردم، شربت سردى بود در نهایت خوش طعمى و بوى مشک از آن بلند بود.
پس غلام گفت: حضرت فرمود: چون بیاشامى، به خدمتش بروى. من تعجب کردم که قادر به حرکت نیستم و بر پاى نمىتوانم بایستم، ولى چون آن شربت در جوف من قرار گرفت گویا از بندى رها شدم. برخاستم به در خانه آن حضرت رفته و رخصت طلبیدم حضرت فرمود: صح الجسم فادخل بدنت سالم شده داخل شو.
گریهکنان داخل شدم و سلام کرده، دست و سرش را بوسیدم. فرمود: اى محمد چرا گریه مىکنى؟ عرض کردم: قربانت گردم، مىگریم بر غربت و دورى راه از خدمت شما و کمى توانائى درماندن در ملازمت شما که پیوسته به شما بنگرم. فرمود: اما کمى قدرت، خداوند تمام شیعیان و دوستان ما را چنین ساخته و بلا به سوى ایشان گردانیده اما غربت تو، پس مؤمن در این دنیا در میان این خلق منکوس، غریب است تا از این دار فنا به رحمت خداوند برود. و در بعد مکان، به حضرت ابى عبد اللّه الحسین علیه السّلام تأسى کن که در زمینى دور از ما در کنار فرات است. و اما آنچه از محبت قرب و شوق دیدار ما گفتى و بر این آرزو توانائى ندارى، پس خداوند بر دلت آگاه است و تو را بر این نیت پاداش خواهد داد.
بعد فرمود: آیا به زیارت قبر حسین علیه السّلام مىروى؟ گفتم: بلى، با بیم و ترس بسیار. فرمود: هر قدر ترس بیشتر است ثوابش بزرگتر است[1]. و هرکس در این سفر خوف بیند از ترس روز قیامت ایمن باشد و با آمرزش از زیارت برگردد.
بعد فرمود: آن شربت را چگونه یافتى؟ گفتم: گواهى مىدهم که شما اهل بیت رحمتید و تو وصى اوصیائى. هنگامى که غلام شربت را آورد توانائى نداشتم که بر پا بایستم و از خودم ناامید بودم و چون آن شربت را نوشیدم، چیزى را از آن خوشبوتر و خوشمزهتر و خنکتر نیافتم.
غلام گفت: مولایم فرمود: بیا، گفتم: بااینحال مىروم هرچند جانم برود و چون روانه شدم گویا از بندى رها شدم. پس سپاس خداى را که شما را براى شیعیان رحمت گردانیده است.
فرمود: اى محمد، آن شربت را که خوردى از خاک قبر حسین علیه السّلام بود و بهتر چیزى است که من به آن استشفاء مىنمایم و هیچ چیزى را با آن برابر مکن که ما به اطفال و زنان خود مىخورانیم و از آن خیر بسیار مىبینیم[2].
عرض کردم؛ قربانت گردم ما برمىداریم و طلب شفا از آن مىکنیم. فرمود:
شخصى آن را برمىدارد و از حائر بیرون مىرود، آن را در چیزى نمىپیچد. پس هیچ جن و جانورى و چیزى که درد و بلائى داشته باشد نیست، مگر آنکه آن را استشمام مىکند و برکتش برطرف مىشود و برکتش را دیگران مىبرند و آن تربت که به آن معالجه مىکنند نباید چنین باشد و اگر این علت که گفتم نباشد، هرکه آن را به خود بمالد، یا از آن بخورد البته در همان ساعت شفا مىیابد و نیست آن، مگر مانند حجر الاسود که نخست مانند یاقوتى در نهایت سفیدى بود و هر بیمارى و دردناکى خود را بر آن مىمالید در ساعت شفا مىیافت. و چون صاحب آن دردها و اهل کفر و جاهلیت، خود را بر آن مالیدند سیاه شد و اثرش کم گردید.
عرض کردم: فدایت شوم، آن تربت مبارک را من چگونه برمىدارم؟
فرمود: تو هم مانند دیگران آن تربت را برمىدارى ظاهر و گشوده و در میان خورجین در جاهاى چرکین مىافکنى پس برکتش مىرود.
گفتم: راست فرمودى فرمود: قدرى از آن به تو مىدهم، چطور مىبرى؟ عرض کردم: در میان لباس خود مىگذارم. فرمود: به همان قرارى که مىکردى برگشتى نزد ما از آن هر قدر که مىخواهى بیاشام و همراه مبر که براى تو سالم نمىماند. آن حضرت دو مرتبه از آن به من نوشانید و دیگر آن درد به من عارض نشد[3].
تربت همراه جنازه:
زن زناکارى بود که هرگاه بچهاى از زنا مىزائید، آن را از ترس خانوادهاش در تنور آتش مىسوزانید و جز مادرش کسى از کارش آگاهى نداشت. چون مرد، او را که دفن کردند زمین او را نپذیرفت و بیرونش افکند. در جاى دیگر خاکش کردند باز چنین شد. خانوادهاش به حضرت صادق علیه السّلام خبر دادند، حضرت به مادرش فرمود: دخترت چه گناهانى در زندگانیش داشت؟ پس مادر، کار زشت دخترش را خبر داد. امام علیه السّلام فرمود: زمین او را نمىپذیرد، زیرا مخلوق خدا را به عذاب خدائى معذب مىکرده (چون سوزانیدن به آتش در جهنم مختص به خدا است و مخلوق حق ندارد مخلوقى را به آتش بسوزاند) پس فرمود: قدرى تربت حسین علیه السّلام در قبرش بگذارید. چون چنین کردند زمین قرار گرفت و او را پذیرفت[4].
ثواب داشتن تجهیز میت با تربت:
مستحب است مقدارى از تربت حسینى علیه السّلام در قبر، مقابل صورت میت گذاشته شود. و نیز مستحب است هنگام حنوط کردن میت، مقدارى ترتب داخل کافور نمایند ولى فقط پیشانى و دو دستش را با آن مسح کنند و دو سر زانو و دو انگشت بزرگ پاها را فقط با کافور مسح نمایند. زیرا مسح این دو عضو با تربت منافى با احترام آن است.
منبع: گناهان کبیره ج2
[1] - ما کان فى هذا اشد فالثواب فیه على قدر الخوف( نفس المهموم صفحه 294- خصائص تألیف شیخ شوشترى).
[2] - ان الشراب الذى شربته من طین قبر الحسین علیه السّلام و هو افضل ما استشفى( کامل الزیارة تألیف ابن قولویه).
[3] - براى برداشتن تربت مقدسه جهت استشفاء و کیفیت خوردن آن آدابى است که در حاشیه مفاتیح الجنان و همچنین کتاب سراج الشیعه مذکور است.
[4] - مستند الشیعه- کتاب الطهاره صفحه 202 و لئالى الاخبار صفحه 425 نقل از وسائل الشیعه از علامه در کتاب منتهى المطلب.
- جمعه ۲۲ آبان ۹۴
- ۱۹:۵۳
- ۱۰۴۶
- ۰