
- سه شنبه ۱۶ شهریور ۹۵
- ۲۳:۲۲
- ۱۲۳۶
- ۱
سیصد و سیزده فدائی منجی انسانهایی هستند حلال زاده، با تربیتی درست، با ایمانی استوار چون کوه، دارای کسب حلال و گوش،چشم،زبان،شکم و دامن پاک
سؤال: چرا قرآن، غیبتِ دیگران را به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه کرده است؟
پاسخ: دلائل متعدّدى براى این تشبیه قرآن بیان شده است:
«أیُحِبُّ أحدکم أن یأکل لحم أخیه مَیتاً» (حجرات12)
1- مُرده، روح ندارد تا از خود دفاع کند و شخصى هم که مورد غیبت قرار مىگیرد، حضور ندارد تا از خود دفاع کند.
2- غیبت، ریختن آبرو است و آبرو که رفت، قابل جبران نیست. همانگونه که گوشت مرده، اگر کنده شود، قابل جبران نیست.
اگر مالى گم شود، قابل جبران است امّا آبرو که رفت، دیگر جبرانش شبیه محال است و تفاوتى هم نمىکند که به قصد جدّى باشد یا از روى شوخى و مزاح، زیرا در هر دو صورت، آبروى طرف مىریزد.
3- گوشت به تدریج رشد مىکند ولى یکباره خورده مىشود، آبرو هم به تدریج پیدا مىشود ولى غیبت کننده یک مرتبه آن را مىریزد.
انسان سالها زحمت کشیده تا وجهه و آبرویى کسب کرده است و شما با غیبت کردن، نتیجه زحمات او را نابود مىکنید.
پرسش هاى مهم، پاسخ هاى کوتاه(تمثیلات)، ص: 79
امام رضا (علیه السلام):
إذا کَذِبَ الْوُلاهُ حُبِسَ الْمَطَرُ، وَ إذا جارَالسُّلْطانُ هانَتِ الدَّوْلَهِ، وَ إذا حُبِسَتِ الزَّکاهُ ماتَتِ الْمَواشى.
هرگاه والیان و مسئولان حکومت دروغ گویند باران نمى بارد، و اگر رئیس حکومت، ظلم و ستم نماید پایه هاى حکومتش سست و ضعیف مى گردد; و چنانچه مردم زکات ـ و خمس مالشان را ـ نپردازند چهارپایان مى میرند.
أمالى شیخ طوسى: ص 82، مستدرک الوسائل: ج 6، ص 188، ح 1
امام رضا(علیه السلام):
لا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً إلاّ أنْ یَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال: سُنَّهٌ مِنَ اللهِ وَ سُنَّهٌ مِنْ نَبیِّهِ وَ سُنَّهٌ مِنْ وَلیّهِ، أمَّا السَّنَّهُ مِنَ اللهِ فَکِتْمانُ السِّرِّ، أمَّا السُّنَّهُ مِنْ نَبِیِّهِ مُداراهُ النّاسِ، اَمَّا السُّنَّهُ مِنْ وَلیِّهِ فَالصَّبْرُ عَلَى النائِبَهِ.
مؤمن، حقیقت ایمان را درک نمى کند مگر آن که سه خصلت را دارا باشد:
خصلتى از خداوند، که کتمان اسرار افراد باشد، خصلتى از پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) که مدارا کردن با مردم باشد، خصلتى از ولىّ خدا که صبر و شکیبائى در مقابل شدائد و سختى ها را داشته باشد.
بحارالأنوار: ج 75، ص 334، ح 1، مستدرک الوسائل: ج 9، ص 37، ح 10138.
سؤال: آیا هر سخن حقّى را در هر شرایطی باید بیان کرد؟
پاسخ: کتمان حقّ، حرام است ولى گفتن حقّ نیز باید در صورت لزوم باشد. بسیارى از سخنان حق اگر بدون زمینهسازى قبلى گفته شود، مفاسدى را به بار مىآورد.
شکر، شیرین است ولى اگر این شکر را به همین صورت در دهان کودکى بریزیم خفّه مىشود. نباید بگوییم این شکر است و شیرین و بدن هم به مواد قندى نیاز دارد، بلکه باید ابتدا این شکر را در آب حل کنیم و به تدریج به کودک بدهیم.
بسیارى از حقایق را باید با مقدّمه مطرح کرد، زیرا همه مردم آمادگى پذیرش یک باره سخن حقّ را ندارند. مردم به حمّام مىروند و دوش آب را روى سر خود باز مىکنند ولى اگر آماده نباشند و شما بخواهید یک لیوان آب سر آنها بریزید، با عکس العمل سختى مواجه مىشوید.
دلیل آنکه مردم دست مراجع را مىبوسند و خمس و سهم امام را به آنان مىپردازند، ولى در پرداخت مالیات نشاط ندارند، همین است که مردم درباره خمس و زکات، آیات و روایاتى از افراد مورد وثوق خود شنیدهاند و از نظر اعتقادى و فرهنگى آمادگى پرداخت را پیدا کردهاند و همچنین به زیارت امام و امام زادهاى که درباره او شناخت پیدا کردهاند و هزینه آن را به راحتى مىپردازند و به زیارتشان افتخار مىکنند، امّا اگر کسى را نشناسند در سلام کردن به او انگیزه لازم را ندارند. پس آمادگى اعتقادى و فکرى شرط لازم است.
پرسش هاى مهم، پاسخ هاى کوتاه(تمثیلات)، ص: 66
امام رضا علیه السلام:
«مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ الْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ وَ الصَّمْتُ »
همانا از نشانه های دین شناسی ،بردباری و دانش و سکوت است.
الکافی/ج2/ ص 113
ای آنکه لباس علم را می پوشی در جاده ی فقه و راه دین می کوشی
شرط است که با تلاش همراه کنی گنجینه ی حلم و دانش و خاموشی
امام رضا علیه السلام:
«اِیَّاکُمْ وَ مُشَاجَرَةَ النَّاسِ فَاِنَّهَا تُظْهِرُ الْغِرَّةَ وَ تُدْفِنُ الْعِزَّةَ»
از مشاجره با مردم بپرهیزید زیرا مشاجره عیوب نهفته را آشکار می سازد و عزت را از بین می برد.
مسند الامام الرضا علیه السلام / ج 1/ 274
هر کس که گلاویز رفیقان گردد ازار گرانقدری اش ارزان گردد
جنگ و جدل افتادن سنگی است به حوض هر چه گل و لای آن نمایان گردد
امام رضا علیه السلام:
«اِحْفَظْ لِسَانَکَ تَعِزُّ»
زبان خود را نگهدار عزیز می شوی.
اصول کافی/ ج 2/ ص 113
می خواهی اگر بلند گردد نامت آیینه ی عزت بشود فرجامت
جز صحبت حق که روز و شب باید گفت ای دوست نگهدار زبان در کامت
روزى بازرگانى از اهالى بغداد از بهلول پرسید: اى بهلول عاقل! من چه بخرم تا منفعت زیاد نصیبم گردد؟
بهلول جواب داد: آهن و پنبه.
آن تاجر رفت و آهن و پنبه خرید و انبار کرد و در مدت کوتاهى همه آنها را فروخت و سود فراوانى نصیبش گشت.
باز نزد بهلول آمد و این بار گفت: اى بهلول دیوانه! این بار چه بگیرم تا سود کنم؟
بهلول گفت: این بار پیاز و هندوانه بگیر!
تاجر رفت و تمام سرمایه خود را داد و پیاز و هندوانه خرید و در انبار کرد اما خریدار پیدا نشد و کم کم هندوانه و پیاز او خراب شد و گندید و تمام سرمایه اش را از دست داد.
تاجر با ناراحتى و عصبانیت نزد بهلول آمد و معترضانه به او گفت: بار اول با تو مشورت کردم، آهن و پنبه خریدم و سود کلانى بردم ولى این بار با پیشنهاد تو پیاز و هندوانه خریدم که گندید و کسى نخرید، در نتیجه ورشکست شدم.
بهلول در پاسخ گفت: بار اول به من گفتى: اى بهلول عاقل ... من نیز طبق عقل، تو را راهنمایى کردم و نتیجه خوبى گرفتى ولى این بار به من گفتى اى بهلول دیوانه من هم از روى دیوانگى به تو دستور دادم و نتیجه بدى گرفتى تازه من چیزى بدهکار نیستم یک حرف زدم سود بردى و یک حرف زدم ضرر کردى و با توجه به سود و زیان دو معامله تو به وضع اول برگشتى!.
به این ترتیب تاجر بیچاره، نتیجه بدزبانى خود را گرفت و فهمید که «از ماست که بر ماست».
داستانها و پندها، ج 9، ص 106.
پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فرمود: شخصى نزد من آمد و گفت : برخیز، برخاستم با او به جایى رفتم . در آنجا دو نفر، یکى ایستاده و یکى نشسته دیدم آن شخص ایستاده یک انبر آهنى بزرگى در دست داشت و به دهان آن شخص نشسته مى گذاشت و دو طرف دهان او را انبر مى گرفت و مى کشید، به طورى که به هر طرف که مى کشید، آن شخص نشسته هم به همان طرف خم مى شد.
من از آن شخص که مرا صدا زد و از جاى خودم بلند کرد، پرسیدم : این صحنه چیست ؟
گفت : این شخص نشسته ، در دنیا دروغگو بود (و بى توبه از دنیا رفت ) اکنون در این عالم (که عالم برزخ است ) تا فرا رسیدن قیامت ، همواره این گونه عذاب مى شود.
المحجه البیضاء، ج 5، ص 241.
طراح و مدیر سایت:سید محمد علوی زاده
کپی برداری از مطالب با ذکر منبع و افزودن لینکش سایت باعث امتنان و مسرت است و بدون آن بلامانع.