امام صادق علیه السلام:
بَرّوا آبائَکُم یَبَرُّکُم أبناؤُکُم
با پدرانتان خوشرفتاری کنید تا فرزندانتان با شما خوشرفتاری کنند.
الوافی ج22 ، ص866
- پنجشنبه ۱ مهر ۹۵
- ۱۹:۲۲
- ۹۳۲
- ۲
سیصد و سیزده فدائی منجی انسانهایی هستند حلال زاده، با تربیتی درست، با ایمانی استوار چون کوه، دارای کسب حلال و گوش،چشم،زبان،شکم و دامن پاک
امام صادق علیه السلام:
بَرّوا آبائَکُم یَبَرُّکُم أبناؤُکُم
با پدرانتان خوشرفتاری کنید تا فرزندانتان با شما خوشرفتاری کنند.
الوافی ج22 ، ص866
عاقبت عشق های خیابانی
عاقبت شروع زندگی با گناه
به گزارش گناه شناسی به نقل از فارس:
زوج جوانی با مراجعه به شعبه 268 مجتمع قضایی خانواده دادخواست طلاق توافقی خود را به علت عدم تفاهم ارائه کردند.
مرد جوان درباره علت تصمیم به جدایی از همسرش گفت: او فکر میکند من به او خیانت کردهام ولی اشتباه میکند. هیچ علاقهای به طلاق ندارم و فقط به اصرار همسرم راضی به طلاق شدهام.
زن جوان خطاب به قاضی عموزادی و با بیان اینکه قادر به ادامه زندگی با شوهرش نیست، گفت: 4 سال قبل از طریق یکی از دوستانم برای کار به یک ساعتفروشی معرفی شدم.
وی ادامه داد: بعد از مدتی صاحب مغازه به من ابراز علاقه کرد و من هم که به او علاقهمند شده بودم به پیشنهاد او جواب مثبت دادم و دوستی ما آغاز شد. تا اینکه 4 ماه قبل او به من پیشنهاد ازدواج داد.
زن جوان گفت: موضوع را به مادرم گفتم و او هم مخالفتی با این موضوع نکرد تا اینکه با مهریه یک هزار سکه به عقد او درآمدم. یک روز بعد از عقد به مسافرت رفتیم و آنجا بود که شوهرم اخلاق و رفتار واقعی خود را نشان داد.
وی در ادامه اظهاراتش افزود: بعد از عقد، هر مشکلی که بین ما پیش میآمد، شوهرم مرا تهدید به طلاق میکرد و در واقع این تهدید به تکیه کلامش تبدیل شده بود. به هر بهانهای مرا مورد فحاشی قرار میداد و اگر هم خودش مقصر بود تنها به یک عذرخواهی بسنده میکرد.
زن جوان گفت: او بعد از عقد رفتاری کاملاً متضاد با گذشته داشت و حتی بعد از اینکه مغازه او مورد دستبرد قرار گرفت، بدقدمی مرا عامل این اتفاق دانست.
مرد جوان با تأیید اظهارات همسرش درباره تهدید کردن به طلاق گفت: من راه جلب محبت همسرم را بلد نبودم و از این طریق میخواستم او به من بیشتر محبت کند و فکر نمیکردم کار به این جا کشیده شود.
زن جوان در پاسخ به سؤال قاضی که چرا در مدت 4 سال دوستی به اختلافات بین خودتان پی نبردی، گفت: در مدت 4 سالی که با هم دوست بودیم فقط خوبیهای او را میدیدم و اگر هم مشکلی پیش میآمد زود از کنار آن می گذشتم اما فقط یک روز بعد از عقد، چشم من به روی واقعیات باز شد و به اشتباه خود پی بردم.
وی با بیان اینکه دوستی قبل از ازدواج به هیچ وجه ملاک خوبی برای شناخت طرف مقابل نیست ادامه داد: رابطه دوستی حتی بعد از گذشت 4 سال هم به من اجازه نداد شناخت مناسبی از شوهرم پیدا کنم و در نهایت کار به جدایی کشید.
وی ادامه داد: من تلاش خود را برای بهبود این وضع کردم و حتی نزد مشاوره هم رفتم. مشاور از من خواست در جلسه بعد همراه شوهرم به مرکز مشاوره بروم اما او مخالفت کرد.
زن جوان در نهایت گفت: من خودم را در این اتفاق مقصر نمیدانم و قبول دارم بسیاری از مشکلات از سوی من بود اما وقتی زوجهای 40 یا 50 ساله را در راهروهای دادگاه میبینم، ترجیح دادم امروز جلوی ضرر را بگیرم. من هم همسرم را دوست دارم ولی ادامه این زندگی به نفع هیچکدام از ما نیست. قصد آزار و اذیت همسرم را ندارم و همه یکهزار سکه مهریهام را در قبال صدور حکم طلاق میبخشم.
تلاش قاضی عموزادی برای ایجاد سازش بین این زوج نتیجه نداد و سرانجام با اصرار آنها حکم طلاق توافقی صادر شد.
عمر بن شیبه گوید: من در مکه بین صفا و مروه بودم که مردى را مشاهده کردم که سوار بر استرى شده و اطراف وى را غلامانى گرفته اند و مردم را کنار مى زنند تا او حرکت کند.
پس از مدتى که به بغداد رفتم ، روزى بر روى پلى حرکت مى کردم چشمم به مردى افتاد که لباس هاى کهنه پوشیده و پابرهنه است .
خوب به او نگاه کردم و در چهره اش خیره شدم و به فکر فرو رفتم که این مرد را در کجا دیده ام ؟!
آن مرد گفت : چرا این گونه به من نگاه مى کنى ؟!
گفتم : تو را شبیه مردى دیدم که او را در مکه مشاهده کردم و شروع کردم صفات او را ذکر کردم .
گفت : من همان مرد هستم .
گفتم : چرا خداوند با تو این چنین کرد؟
گفت : من در جایى که همه مردم در آن (مکه ) تواضع مى کنند تکبر کردم خداوند هم مرا در جایى (جامعه ) که همه براى خود رفعت و شاءنى دارند، ذلیل کرد.
محجه البیضاء، ج 6، ص 228.
حجت الاسلام والمسلمین حسینی قمی به نقل از حاج آقا رحیم ارباب:
روزی از یک خیابان که هنوز نیمه کاره بود ،عبور می کردم که دیدم تعدادی از بچه ها دارند با سر اسکلتی فوتبال بازی می کنند. من آن سراسکلت را گرفتم و در خاک دفن کردم. هنگام شب خواب دیدم که آقایی به ظاهر مذهبی از من تشکر می کند. به او گفتم که من شما را نمی شناسم. او گفت که من صاحب جمجمه ای بودم که شما از بچه ها گرفتید. من مستحق این عقوبت بودم زیرا کله ی من کمی باد داشت و کمی تکبر داشتم و باید مواخذه می شدم.
این که یک تحقیر دنیوی بوده و آن هم برای جسد یک آدم مومن؛حالا امثال من با این ایمان ضعیف و دردهای طاقت فرسای اخروی , چه باید بگوید؟!
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا بحق محمد و آل الاطهار
سؤال:
سلام حاجآقا
مگه خدا با ما سر دعوا و دشمنی داره؟ چرا میگند چیزی رو با زور از خدا نخواهید که بعدش پشیمان میشید، چرا آخه؟ من دوس دارم ازدواج کنم هر چی دعا میکنم بی نتیجه است دیگران میگند با زور نباید خواست چون ممکنه بعدا به پشیمونی بیفتی چرا واسه من اینجوری باشه؟ چرا بقیه با ازدواج به آرامش برسند و به من که رسید اینجوری بشه؟ چرا اصلا تو قرانش میگه براتون از جنس خودتان همسرانی آفریدم، مگه من چی خواستم ازش؟ منم دوس دارم مث بقیه زندگی کنم منم نیاز دارم خسته شدم روانی شدم،
جواب:
سلام و درود بر خواهر خوبم
خداوند با هیچکس سر دعوا نداره!
هر چی دوست دارید از خدا بخواهید، انشاءالله دعایتان مستجاب خواهد شد، البته این را منوط کنید به اینکه اگر خیر و صلاحم باشه!
کسی که اصرار بر استجابت ظاهری دعا دارد، در دعا هم اگر استجابت ظاهری پیش نیامد، گاهی برخی از رحمت خدا مأیوس میشوند و یا کسانی بودهاند که نعوذبالله کارشان به کفر کشیده شده است. درحالیکه اگر میدانستند که استجابت این دعا به خیرشان نیست هیچگاه اینهمه اصرار نمیکردند.
البته عدم استجابت دعا همیشه ناشی از این نیست که به صلاح فرد نباشد. گاهی موانعی برای استجابت دعا وجود دارد، نظیر برخی گناهان که منجر به حبس دعا میشوند و در دعای کمیل هم به برخی از آنها اشاره شده است. پس موانع استجابت دعا را بر طرف کنید:
به لینک ذیل وارد شوید (البته گناهان بیشتری هستند که مانع استجابت دعا میشوند که انشاءالله در وبلاگ ذکر خواهند شد):
در سوره مبارکه بقره اشاره ای شده است «عسی وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»[1]؛ چه بسا شما از چیزی کراهت داشته باشد در حالی که خیر شما در آن است و همین طور چه بسا چیزی را دوست می دارید در حالی که در حقیقت برای شما شر است و خدا می داند حقایق امور را و شما نمی دانید.
این را در نظر داشته باشید که استجابت دعا همیشه به معنی به سرعت برآورده شدن خواسته دعا کننده نیست! چه بسا مدتی طولانی بخاطر حکمت خداوند آن خواسته برآورده نشود ولی دعا مستجاب باشد. معنی استجابت دعا به گوش خدا رسیدن دعاست و چه بسا دعایی مستجاب شود و اجر پاداش بیشتر و بهتر از خواسته دعا کننده نصیب او شود ولی خواستهاش برآورده نگردد.
بسیاری از اوقات کسی که خواسته ای دارد و اجابت نمیشود نزد خدا عزیز تر است چنانچه امام صادق علیه السلام می فرمایند:
إِنَّ العَبدَ لَیَدعو فَیَقولُ اللّه عَزَّوَجَلَّ لِلمَلَکَینِ: قَدِ استَجَبتُ لَهُ وَلکِنِ احبَسوهُ بِحاجَتِهِ، فَإِنّى اُحِبُّ أَن أَسمَعَ صَوتَهُ وَ إِنَّ العَبدَ لَیَدعو فَیَقولُ اللّه تَبارَکَ وَتَعالى: عَجِّلوا لَهُ حاجَتَهُ فَإِنّى اُبغِضُ صَوتَهُ؛[2]
هر آینه بنده دعا میکند و خداوند عزوجل به دو فرشته میفرماید: من دعاى او را مستجاب کردم اما حاجتش را نگهدارید، زیرا دوست دارم صداى او را بشنوم و همانا بنده دعا میکند و خداوند تبارکوتعالی میفرماید: زود خواستهاش را برآورید که من خوش ندارم صداى او را بشنوم.
رکن اصلی ایمان، صبر است و تا نباشد ایمانی وجود نخواهد داشت، در ضمن این را هم در نظر داشته باشید که دنیا سرای امتحان و مزرعه آخرت است نه محل راحتی و آرامش و مطمئن باشید که با ازدواج کردن مشکلات جدیدتری برایتان ایجاد خواهد شد. افراد بسیاری را دیدهام که آرزو میکردند کاش هیچوقت ازدواج نمیکردند!
آرامش واقعی و حقیقی فقط با یاد خدا صورت میگیرد،
«أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ»[3]، آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا مىکند.
اما آرامشی که با ازدواج به دست میآید را نمیشود انکار کرد، اما آن آرامش، آرامش واقعی و حقیقی نیست و فقط نوعی تسکین است همانطور که در قرآن آمده است:
وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا[4]
و از نشانه هاى او اینکه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها تسکین یابید.
البته بسیاری از مترجمین محترم اطمینان در «تَطْمَئِنُّ» و تسکین «لِّتَسْکُنُوا» را به آرامش معنی کرده اند که در واقع چنین نیست.
پس صبور باشید و با سعی کنید با تقویت ارتباطتتان با خدا به آرامش واقعی برسید.
و البته ایمان داشته باشید به اجابت دعایتان که یکی از موانع استجابت دعا ایمان نداشتن به اجابت دعاست.
خداوند می فرماید: مرا بخوانید تا اجابتتان کنم:
ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ[5]
خدای شما گفت وقت دعا
به اخلاص خوانید حقا مرا
که تا آن دعا را کنم مستجاب
مرحوم دکتر رضازاده شفق:
حدود بیست سال پیش با یکى از اشخاص محترم سر یک سفره نشستیم ، فرزند ایشان هم که نوجوانى رشید و پانزده ساله به نظر مى آمد با ما بود، پدر، اول خودش شراب خورد و بعد به پسر جوانش خوراند و این عمل در قلب من تاءثیر عمیقى کرد؛ زیرا فرهنگیهاى الکلى مشروب فروش هم به بچه هاى خود شراب نمى خورانند.
بیست سال از این قضیه گذشت ، چند روز پیش در خیابان ، آن آقا را دیدم و از حال خودش و فرزندانش پرسیدم . او که گویا منظره بیست سال پیش از خاطرش رفته بود، آهى کشید و گفت :
امروز یکی از دانشجوهایی که خونمون اومده بود قضیه ی جالب و در عین حال عبرت آموزی رو نقل کرد. گفت: با چند تا از رفیقام سوار تاکسی بودیم که راننده ی تاکسی برای اینکه ما رو نصیحت کنه که در این سنین جوانی مواظب خودتون باشید، گفت: بیست سی سال قبل وقتی که 18 سالم بود، توی محلمون یک زن خراب زندگی می کرد که شوهر هم داشت. یه بار وسوسه شدم که باهاش رابطه داشته باشم. خلاصه وقتی که شوهرش نبود رفتم خونش و .... که در خونشو زدند. زن فوری لباساشو پوشید و رفت دم در. شوهرش اومده بود. زن هم گفت: حاجی امروز آبگوشت داریم برو چند تا نون بخر و بیا. شوهرش رفت و من هم لباسمو پوشیدم و از خونه زدم بیرون. این بود تا چند سال قبل که بین روز با تاکسی رفتم خونه. همین که در را زدم، زنم اومد در خونه و گفت: حاجی آبگوشت داریم، برو چند تا نون بخر وبیا! چون جمله اش دقیقا شبیه جمله ی سی سال قبل اون زن خراب بود، ناگهان خاطره ی اون روز در ذهنم تداعی شد و دلم آشوب شد. فوری رفتم در تاکسی نشستم و منتظر شدم. بعد از لحظاتی دیدم جوانی از خانه ام بیرون زد. صداش زدم و گفتم: سوار شو. گفت: تو کی هستی؟ گفتم: سوار شو تا بهت بگم. وقتی سوار شد، گفتم: من شوهر همون زنی هستم که الآن باهاش مشغول بودی! از ترس شروع به لرزیدن کرد. گفتم: نترس، حقم بود و خاطره ی دوران جوونیمو واسش تعریف کردم و گفتم: تو هم منتظر چنین روزی باش! بعد از این قضیه هم زنم رو طلاق دادم. این را براتون گفتم که مراقب رفتارتون باشید و گول وسوسه های شیطون رو نخورید.
امام صادق علیه السلام :
"هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی"
هــــــر که باشد نظرش در پی ناموس کسان
پــی نامــوس وی افـتد نظـــــر بوالهــوســان
مطلب مرتبط:
منبع: حاصل وبگردی های من
حمید دانشجو بود…دنبال عشق و حال، خیلی مقید نبود، یعنی اهل خیلی کارها هم بود، تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی….
از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم…قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت (ره) هم دیدار داشته باشن.. از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه…
وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت… بچهها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن… من چند بار خواستم سلام بگم… منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن… اما اصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندند… در حالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن… یه لحظه تو دلم گفتم: ””حمید! میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه…تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره…!!! تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!!!””خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم…تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم، وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم، کارامو سروسامون دادم، تغییر کردم، مدتی گذشت، یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم، از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم، چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن…
اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود، تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن: “حمید.. حمید…حاج آقا باشماست.”
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر…آهسته در گوشم گفتن:
یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی…
ترک هرگناه=نشاندن لبخند بر لبان نازنین حضرت مهدی علیه السلام…
ترک هرگناه=برداشتن یک قدم در مسیر ظهور…
منبع: صفای فرخی
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) :
یَنْبَغِی لِلْعَاقِلِ أَنْ یَحْتَرِسَ مِنْ سُکْرِ الْمَالِ وَ سُکْرِ الْقُدْرَةِ وَ سُکْرِ الْعِلْمِ وَ سُکْرِ الْمَدْحِ وَ سُکْرِ الشَّبَابِ فَإِنَّ لِکُلِّ ذَلِکَ رِیحاً خَبِیثَةً تَسْلُبُ الْعَقْلَ وَ تَسْتَخِفُّ الْوَقَارَ.
"بر عاقل است که خود را از مستی ثروت، مستی قدرت، مستی علم، مستی مدح و مستی جوانی نگه دارد زیرا برای هریک از این ها بوی پلیدی است که عقل را می زداید و وقار را کاهش می دهد."
غرر الحکم و درر الکلم، ص: 798
آیت الله جوادی آملی در کتاب مفاتیح الحیاه می گوید: همان گونه که شرابخواری عامل مستی و زوال عقل و تعطیلی نیروهای ادراکی آدمی است، گناه نیز باعث مستی شدیدتری است که عقل را معزول و انسان را از ادراک سالم محروم می کند، از این رو نه تنها شراب، بلکه هر مسکری حرام است.
طراح و مدیر سایت:سید محمد علوی زاده
کپی برداری از مطالب با ذکر منبع و افزودن لینکش سایت باعث امتنان و مسرت است و بدون آن بلامانع.