مرحوم دکتر رضازاده شفق:
حدود بیست سال پیش با یکى از اشخاص محترم سر یک سفره نشستیم ، فرزند ایشان هم که نوجوانى رشید و پانزده ساله به نظر مى آمد با ما بود، پدر، اول خودش شراب خورد و بعد به پسر جوانش خوراند و این عمل در قلب من تاءثیر عمیقى کرد؛ زیرا فرهنگیهاى الکلى مشروب فروش هم به بچه هاى خود شراب نمى خورانند.
بیست سال از این قضیه گذشت ، چند روز پیش در خیابان ، آن آقا را دیدم و از حال خودش و فرزندانش پرسیدم . او که گویا منظره بیست سال پیش از خاطرش رفته بود، آهى کشید و گفت :
پسر بزرگم الکلى شده و از پدر و مادر بیزار گشته و از کار و اداره دست کشیده ، علیل و نالان گردیده است ، شب و روز در تلاش است که پولى به چنگ آرد و مشروب بخرد و اوقاتش را در عالم مستى بگذراند، نه اخلاق دارد، نه رفتار و نه علاقه اى به زندگى ، همیشه اسباب نگرانى و اندوه و وحشت خانواده است ، هر لحظه با اضطراب همراه هستیم و منتظریم خبر ناگوارى به ما برسد.
من با شنیدن این سخنان سکوت کردم و به او نگفتم آقاى محترم من به چشم خود دیدم که تخم این فساد، را شما به دست خود در وجود فرزندت کاشتى و جوانى را که ممکن بود مردى شایسته و تندرست و سودمند و بارور گردد، زنده به گورش کردى.
منبع: الگوهاى تربیت کودکان و نوجوانان ، ص 52.
- شنبه ۱۳ شهریور ۹۵
- ۲۲:۴۹
- ۸۵۰
- ۰